اگه ... | ||||
اگه ازگوشات پرسيدند بگو نشنيديش اگه دستت لرزيد بگو از سرماست اگه پاهات لرزيدند بگو از خستگيست
| ||||
نوشته شده در دوشنبه 1385/03/01ساعت 3 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
خاطره ها | ||||
| هر کس به تمناي کسي غرق نياز است | ||||
نوشته شده در یکشنبه 1385/02/24ساعت 7 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
سکوت | ||||
|
من امشب سکوت دلم را شکستم سکوت شبستان غم را شکستم قسم خورده بودم که عاشق نباشم به عشقت شکوه قسم را شکستم
| ||||
نوشته شده در سه شنبه 1385/01/29ساعت 2 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
یک حقیقت | ||||
| وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز ازکينه و نفرت بشي،
چقدر سخته توخيالت ساعت ها باهاش حرف بزني
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونهاي اشک گونهاتو خيس کنه، اما مجبور باشي بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري | ||||
نوشته شده در شنبه 1384/11/29ساعت 4 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
سیاوش قمیشی | ||||
ilove walking in rain because nobody can see me crying بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره نظر رو فراموش نکنید دلنیا(تک ستاره) | ||||
نوشته شده در یکشنبه 1384/11/16ساعت 2 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
شعری برای تک ستاره | ||||
چشام هنوز منتظره به جون چشم تو قسم | ||||
نوشته شده در چهارشنبه 1384/09/30ساعت 9 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
متن دوستت دارم | ||||
همه ی کسایی که دوسشون دارم
اگر از ظلمت ره می ترسی چلچراغ نگهم را به تو خواهم بخشید روشنی های تنم را که نشان سحرند به تو خواهم بخشید اگر از دوری ره می ترسی دستهایم را که پلی روی زمان می بندند وبه کوتاه ترین فاصله من را به تو می پیوندند به تو خواهم بخشید
....اگر از حرف کسان !!اگراز تنگی چشم دگران می ترسی من تو را در تن خود در همه ذره ی ذرات وجودم که پراز خواهش توست محووگم خواهم کرد
واگر آمدنت قصه ی پوچی باشد ...من تو را ای همه خوب تا آخر عمر نخواهم بخشید
| ||||
نوشته شده در چهارشنبه 1384/09/30ساعت 8 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
شعر | ||||
| سفر کردم که از یادم بری، دیدم نمیشه آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه غم دور از تو موندن، یه بی بال و پرم کرد نرفت از یاد من عشق، سفر عاشق ترم کرد هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری دلم از ابر و بارون، بجز اسم تو نشنید تو مهتاب شبونه، فقط چشمام تور و دید نشو با من غریبه مثل نامهربونا بلاگردون چشمات زمین و آسمونا می خوام برگردم اما می ترسم می ترسم بگی حرفی نداری بگی عشقی نمونده می ترسم بری تنهام بذاری تو رو دیدم تو بارون دل دریا تو بودی تو موج سبز سبز تن صحرا تو بودی مگه می شه ندیدت تو مهتاب شبونه مگه می شه نخوندت تو شعر عاشقونه | ||||
نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/17ساعت 1 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
تک ستاره | ||||
تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلَتم
| ||||
نوشته شده در سه شنبه 1384/08/17ساعت 1 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
نگاه ..... | ||||
از گل پر سید عشق چیست؟ گفت از من خوشبو تر از پروانه پرسید عشق چیست؟ گفت از من زیباتر
از شمع پرسیدعشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر از عشق پرسید تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم | ||||
نوشته شده در سه شنبه 1384/08/17ساعت 12 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||


