گله و شکایت | ||||
قبلنا زیاد بهت فکر می کردم ٬ دائماْ جلوی چشمام بودی ٬ اما از وقتی که از هم دور شدیم به همون نتیجه ۳۰ ثانیه ای رسیدم ( در عرض ۳۰ ثانیه بری اون ور خیابون و همه چیز ... ) یعنی راستش رو بخوایی خودت این قانون رو بهم یاد دادی . من بعضی وقتا می شینم و به هر دوتامون فکر می کنم به گذشتمون ٬ به سالهایی که گذشت و ... . اما عشق تو کاری کرد که من به خیلی جاها برسم ، و کارهایی رو انجام بدم که حتی فکرش رو هم نمی کردم . تو تنها آدمی هستی که می تونم حرفام رو باهات اینقدر راحت بیان کنم ، در تمام این سالها ذره ای از عشقم نسبت به تو کم نشده ، اما تو هر روز بیشتر و بیشتر از من دور می شی ، آدمه دیگه بعضی وقتا برای دیدن یکی خودش رو به کشتن می ده ، بعضی وقتام حاضر نیست مردن دیگری رو به خاطر خودش ببینه . نمی خوام حرفام بوی گله و شکایت بده ، فقط دلم گرفته بود خواستم خودم رو سبک کنم . اصلاً برامم مهم نیست می خونی یا نه . | ||||
نوشته شده در شنبه 1385/03/27ساعت 11 قبل از ظهر توسط dilnia | | ||||
عکس | ||||
| ||||
نوشته شده در یکشنبه 1385/03/07ساعت 8 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
آخرین مطلب | ||||
بعد ازامتحانات مطالب جدید رو در خونه می نویسم . | ||||
نوشته شده در شنبه 1385/03/06ساعت 3 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
مادر | ||||
| ||||
نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/03ساعت 12 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||
اگه ... | ||||
اگه ازگوشات پرسيدند بگو نشنيديش اگه دستت لرزيد بگو از سرماست اگه پاهات لرزيدند بگو از خستگيست
| ||||
نوشته شده در دوشنبه 1385/03/01ساعت 3 بعد از ظهر توسط dilnia | | ||||

التماس دعا
